رفتن به دلوار 93.1.12
شلام شلام بازم سال نو مبارک ناناژم عقشم امروز تصمیم گرفتیم بریم دلوار چون هرسال میریم البته پارسال ا.لین سال با تو بودن بود که رفتیم و انشالله 1000سال دیگه هم باهم بریم دلوار .س 4.30 ظهر بیدار شدیم و آماده شدیم بریم دلوار البته خاله هات و مامانمم باهامون اومدن و بعد نیم ساعت رسیدیم و ماشین و پارک کردیم و اول رفتیم سمت غرفه هاش من و بابا باهم و 2خاله هاتم باهم و تو و مامانن هم باهم پیش پارک موندین و ما رفتیم گشتیم و اومدیم رفتیم لب ساحل یکم رفتیم تو یآب و آب بازی کردیم و عکس انداختیم تا اینکه اونجا اسب اورئه بودن برای سوار شدن و تو تا اسبرو میدی میگفتی جی جی و بدو بدو میرفتی دنبالش و همه نگات میکردن کلی هم توی آب خوشت میومد بری و چندب...
نویسنده :
مامی فریبا
19:57



